تبليغاتX
رد پا

رد پا

اجتماعی فرهنگی ادبی

پنجره

 

با همه ی زنگ زده گی ام

پنجره خواهم شد

پنجره خواهم شد

هوای گرم سلامت را...

 

محمد روستا

+ نوشته شده در  جمعه نهم اردیبهشت 1390ساعت 13:7  توسط محمد روستا  | 

چند قطره باران

 

هیچ کس درد مرا نمی داند

 

کاش بودی!

 

و برایم

 

چند قطره باران می نوشتی...

                      

                                   محمد روستا

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 9:27  توسط محمد روستا  | 

 
منشور حقوق بشر 
  ديدم خدا در تخت جمشيد قدم ميزند و جهان لبخندِ روشن ِزرتشت را قاب گرفته است...... ديدم كسي با درفش ِروشن ِصبح ، از كوهِ سياهِ شب بالا مي رود و رو به خورشید نماز می خواند...... ديدم كوروش بر بام ِ جهان ، رو به تاریخ ، با صداي بلند منشورش را ميخواند....... ديدم دست هر كسي يك شاخه گل سرخ است و  عشق جغرافياي همه ي قلبهاست ، ديدم نام ِهمه ي كشور ها ايران است
 
 
منشور کوروش بعد از گذشت چهل سال به مدت چهار ماه به وطن بازگشت. این خبری بود که خیلی از ایرانیان را خوشحال کرد. منشور کوروش نخستین منشور حقوق بشر جهان است که در سال 1285 خورشیدی، توسط یک باستان شناس انگلیسی به هنگام کاوش باستان شناسی نزدیک شهر بابل  یافت شد. از آن هنگام این اثر ارزشمند در بخش «ایران باستان» موزه بریتانیا نگهداری می‌شد. حالا بعد از پیگیری‌های فراوان میراث فرهنگی ایران این منشور صبح روز 19 شهریور وارد ایران شد.
متن كامل منشور در ادامه مطلب

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389ساعت 9:23  توسط هادی عابدی  | 

شادی یا دغدغه؟

بعضي سوختن ها جوري هستند كه تو امروز ميسوزي، اما فردا دردش را حس ميكني...
داستان كيفيت زندگي و" رشد" آدمها در جاهايي كه "جهان سوم " ناميده ميشوند ، مثل همين جور سوزش هاست ....
از هردوره كه ميگذري، ميسوزي و در دوره بعد دردش را ميفهمي ...

 

شادي ها و دغدغه هاي كودكي ما :
در همان گوشه دنيا كه "جهان سوم "ناميده ميشود، شادي هاي كودكي ما درجه سه است ، ولي دغدغه هاي ما جدي و درجه يك...
شادي كودكيمان اين است كه كلكسيون " پوست آدامس" جمع كنيم...
يا بگرديم و چرخ دوچرخه اي پيدا كنيم و با چوبي آن را برانيم...
توپ پلاستيكي دو پوسته اي داشته باشيم و با آجر، دروازه درست كنيم و دركوچه هاي خاكي فوتبال بازي كنيم...
اما دغدغه هايمان ترسناك تر بود...
اينكه نكند موشكي يا بمبي، فردا صبح را از تقويم زندگي ات خط بزند ...
اينكه نكند "دفاعي مقدس"، منجر به مرگ نامقدس تو بشود يا تو را يتيم كند....
از ديفتري ميترسيديم...
از وبا......
از جنون گاوي ...
مدرسه، دغدغه ما بود...
خودكار بين انگشتان دستمان كه تلافي حرفهاي ديروز صاحبخانه به معلممان بود.....
تكليفهاي حجيم عيد ...
يا كتابهايي كه پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انارميداد....

 

شادي ها و دغدغه هاي نوجواني ما :
دوره اي كه ذاتا بحراني بود و بحران " جهان سوم" بودن هم به آن اضافه شده ...
در آين دوره، شاديهايمان جنس " ممنوعي" دارند...
اينكه موقتي عاشق شوي...
دوست داشتن را امتحان كني...
اينكه لبت را با لبي آشنا كني....
اما همه اين شادي ها را در ذهنمان برگزار ميكرديم...
در خيالمان عاشق ميشويم...همخوابه ميشويم...ميبوسيم....
كلا زندگي يك نفره اي داريم با فكري دو نفره ....
اين ميشد كه ياد بگيريم "جهان سومي" شادي كنيم..
به جاي اينكه دست در دست دخترك بگذاريم،او را....
با او قدم نزنيم و فقط دنبالش كنيم...
يا اينكه نگوييم "دوستت دارم" و بگوييم "امروز خانه خالي دارم"
در عوض دغدغه هايمان بازهم جدي هستند...
اينكه از امروز كه 15 سال داري، بايد مثل يك مرتاض روي كتابهاي ميخي مدرسه ات دراز بكشي و تا بيست و چهار سالگي همانجا بماني.....
بترسي از اين كه قرار است چند صفحه پر از سوالات "چهار گزينه اي " ، آينده تو ، شغل تو ، همسر تو و لقب تو را تعيين كند...
تو فقط سه ساعت براي همه اينها فرصت داري...

شادي ها و دغدغه هاي جواني ما:
شادي ها كمرنگ تر ميشود و دغدغه ها پررنگ تر...
شايد هم اين باشد كه شادي هايت هم، شكل دغدغه به خودشان ميگيرند..
مثلا شادي تو اين است كه روزي خانه و ماشين ميخري ...
اما رسيدن به اين شادي ها برايت دغدغه ميشود....
رسيدن به آنها براي تو هدف ميشود...
هدفي كه حتما بايد "جهان سومي" باشي كه آنرا داشته باشي ...
و هيج جاي ديگربراي كسي هدف نيستند...
بعضي از شادي هايت غير انساني ميشود...
با پول شهوتت را ميخري...
با گردي سفيد مست ميشوي نه با شراب...
با دود دغدغه هايت را كمرنگتر ميكني و غبار آلود...

اگر جهان سومي باشي، استاندارد و مقياس هاي تمام اجزاي زندگي تو ، جهان سومي ميشود...
اينكه در سال چند بار لبخند ميزني....
در روز چند بار گريه ميكني...
راهي كه تو را به بهشت و جهنم ميرساند...
و حتي جنس خداي تو هم جهان سوميست .....
دراين دنياي عجيب، ديدن دست برهنه يك زن هم ميتواند براحتي تو را خطاكار كند وقلبت را به تپش وادارد....
در اين دنيا "سلام " به غريبه و بي دليل، نشانه ديوانگيست...
لبخند بي جاي زن هم دليل فاحشگي اوست ...
در اين جهان سوم ، كسي را نداري كه به تو بگويد چقدر مسواك و خميردندان، واكسن، بوسيدن، خنديدن، رقصيدن خوب هستند...
اينكه آينده خوب را خودت بايد رقم بزني و كسي قرار نيست براي اين كار به تو كمك بكند.....
اينكه هميشه جهان اول ، طاعون جهان سوم نيست ...

گاهي فكر ميكني كه به سرزمين جهان اولي ها مهاجرت كني تا از جهان سومي بود ن رها شوي...
اما ميفهمي كه با مهاجرتت شادي ها، دغدغه ها، جهانبيني، خدا و معيارهايت هم با تو سفر ميكنند .....
گاهي ميماني كه اين جهان سوم است كه كيفيت تو را تعيين ميكند يا اينكه "تو "جهان سوم را درست ميكني؟

منبع: دوستم!

مهر

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم شهریور 1389ساعت 3:8  توسط هادی عابدی  | 

نیازمندیها

جوانی، برای پدر و مادرش

به یک الگو نیازمند است

عده ای

به دنبال خودشان می گردند

جمعی از دختران فراری

موفق به اختراع یک گوش پلاستیکی شدند

وعشقی

که اگر پیدا شود،

صاحبش را از نگرانی نجات خواهد داد

 

به چند نفر آدم خیر نیازمندیم! 

 

انسانهای خیر،

اینجا، رصد خانه ای ساخته اند

تا از راه آن

برای ستاره های دور دست،

نان وآب ولباس گرم بفرستند

اینجا

عشق به مقدار فراوان

یافت می شود

گو شها

برای شنیدن،

سرو دست می شکنند

اینجا

همه چیز هست

اما نیست...

 

                            محمد روستا

+ نوشته شده در  جمعه هشتم مرداد 1389ساعت 12:43  توسط محمد روستا  | 

جشن تیرگان

جشن تیرگان فرخنده باد

تیر روز از تیرماه برابر با 13 تیر در گاهشماری ایرانی است

وطن

 

آنگاه آفریدگار اهوره مزدا بدان دمید، پس آنگاه [ ایزدان ] آب و گیاه، مهر فراخ چراگاه، آن [ تیر ] را راهی پدید آوردند.

اوستا - تشتر یشت، کرده ی چهارم

ستاره ی تیشتر«جشن تیرگان» از بزرگ ترین جشن های ایران باستان است در ستایش و گرامیداشت «تیشتـَر»(تِشتـَر- تیر- شباهنگ - شِعرای یَمانی)، ستاره ی باران آور در باورهای مردمی، و درخشان ترین ستاره ی آسمان که در نیمه ی دوم سال، همزمان با افزایش بارندگی ها، در آسمان سرِ شبی دیده می شود.

آب پاشی

این جشن در کنار آب ها، همراه با مراسمی وابسته با آب و آب پاشی و آرزوی بارش باران در سال پیش ِرو همراه بوده و همچون دیگر جشن هایی که با آب در پیوند هستند، با نام عمومی «آبریزگان» یا «آب پاشان» یا «سر شوران» یاد شده است.

در گذشته «تیرگان» روز بزرگداشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم تیر 1389ساعت 3:5  توسط هادی عابدی  | 

جنگل

محمد روستا

 

جنگلِ، از اینجا کوچ خواهد کرد

در جستجوی آب

و هوایی تازه،

جنگل، ریشه در این خاک ندارد

و ما حتی از نزدیکان دور او هم نیستیم

او که روزی از برگهای سوزنی و پهن پوشیده بود

امروز- با تنی عریان- از اینجا دور خواهد شد

دور از چشمهای هوسباز هیزمشکن...

                                             محمد روستا

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 14:41  توسط هادی عابدی  | 

سکولاریزم

سکولاریزم-هادی عابدی(مقاله را از اینجا دانلود کنید)

سکولاریزم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389ساعت 18:48  توسط محمد روستا  | 

زندگی دوباره




باور کردم که مرگ،

زندگی دوباره است،

آن روز؛ که با چشم های شعبده بازت، مرا کشتی...


و هر روز،

نگاهت

ویک زندگی دوباره...


محمد روستا

+ نوشته شده در  جمعه دهم اردیبهشت 1389ساعت 15:30  توسط محمد روستا  | 

10 اردیبهشت؛ روز ملی خلیج فارس

  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 8:27  توسط هادی عابدی  | 

به گِل نخواهم نشست

به گٍل نخواهم نشست!

اگر باران هم نبارد

خودم خواهم بارید

 

خواهم بارید

و سیل آسا،

ترانه ی "باز باران با ترانه" را

خواهم خواند.

                                   محمد روستا

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 11:52  توسط هادی عابدی  | 

جشنهای ایرانی:

به خشنودی اورمزد

 نياکان ما شاد ترین مردمان جهان

 ایرانيان امروز افسرده ترین مردمان جهان

به بهانه بزرگترین و مهمترین جشن ایرانیان و آریاییان فرصتی بدست داد تا به معرفی جشنهای ایرانی بپردازیم باشد تا دگرباره به آداب و عادات نیکوی خویشتن روی آوردیم...

هفت سین آریایی

نياکان گرامی ما بدون تردید شادترین مردمان جهان بودند و رسم شادزیستی را زرتشت برای آنان به جای گذاشت . این 12 جشن تنها جشنهایی بودند که نام روز و ماه با هم تلاقی پيدا ميکرده است .

جشن های ایرانی:

19فروردین- جشن فروردینگان

3 اردیبهشت - جشن اردیبهشتگان

6خورداد- جشن خوردادگان

13تير - جشن تيرگان

7 امرداد - جشن امردادگان

4شهریور - جشن شهریورگان

16 مهر - جشن مهرگان

10آبان - جشن آبانگان

9آذر - جشن آذرگان

1دی - جشن دیگان

2 بهمن - جشن وهمنگان

5اسفند- جشن سپندارمذگان

در ادامه مطلب بخوانید:>>>>


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم اسفند 1388ساعت 10:18  توسط هادی عابدی  | 

شاد باد نوروز ایرانی

 

بهار


 

ترانه ای از محمد روستا با صدای حامد محمودزاده

از لینک بالا دانلود کنید


رقص شاخه، خنده ی گل، آفتاب چشمای یار

جدل بوم و قلم مو، تابلوی سبز بهار

زندگی رو با هوای تازه، میشه سر کشید

سرخی صورت عشقو، از همین ترانه چید

سال تازه، تنگ ماهی، تب وتاب نو شدن

توی کوچه های پیر کودکی قدم زدن

سینی سرخ طبیعت، دشت دور لاله پوش

جاری زلال قصه، چشمه ی جوش و خروش

پچ پچ باد بهاره توی گوش پنجره

با صدای پای خورشید، خواب کوچه می پره

دفتر صدبرگ دل، شکوفه کرده شاعرک!

نگو ! برگ دفتر دل تو زرده، شاعرک!

                                                      محمد روستا                

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 18:51  توسط هادی عابدی  | 

دختر زمستانی

 

دختری از اهالی زمستان

که دنیا را سبز می دید

 مترادف مهربانی بود

و بر شاخه ترانه هایم می نشست ...

دختر زمستانی

 اما چه میداند

که درست همین زمستان‌٬

من با تمام نرگسهایی که برای روز تولدش دسته کرده بودم٬

 پژمردیم و

 پژمردیم و

 مردیم و

  تمام.

                                                            محمد روستا

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم اسفند 1388ساعت 12:46  توسط هادی عابدی  | 

اگر نقاش بودم

اگر نقاش بودم...

اگر نقاش بودم قرص نانی می کشیدم که از سفره ی بی نوایی می گریزد

  و سفره ای خالی

 که شبانه از دیوار همسایه بالا می رود

نقاشها سنگدل اند

اگر نقاش بودم

نوازنده ای می کشیدم که از دست سرما گیتار خود را آتش می زند

 یا آن را می فروشد تا نان بخرد

اگر نقاش بودم پرواز را نمی کشیدم

لبخند را نه

قهقهه و عربده می کشیدم

مرد ماهیگیری که بر قلاب ماهیگیری خود آویزان است

و نهنگی

که بی شرمانه به دریا آب تعارف می کند

نقاشها سنگدل اند

اگر نقاش بودم

صورتی دولایه می کشیدم

لایه ای سرخ و لایه ای زرد...

شاید هم اگر نقاش بودم

سنگدل بودم...

                                                             محمد روستا

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم اسفند 1388ساعت 11:44  توسط محمد روستا  | 

شاملو

نگرانیهای یک شاعرنگرانیهای یک شاعر شاملو

 

در مقاله بالا بخوانید:

در میان همه تاجداران شاهنامه فردوسی ضحاک تنها کسی است که نمیتواند بگوید:

منم شاه با فره ی ایزدی              همم شهریاری، همم موبدی

 و این ثابت میکند که ضحاک از دودمان شاهی و حتی اشراف درباری نیست بلکه فردی است که از میان توده مردم برخواسته است... آهنگر قهرمان دوره ضحاک جاهلی بی سر و پا و خائن به منافع طبقات محروم بود ... قیام او علیه ضحاک عملا قیام توده های آزاد شده از قید و بندهای جامعه اشرافی است بر ضد منافع خویش و در حقیقت کودتایی است که اشراف خلع ید شده به راه انداخته اند از طریق تحریک اجامر و اوباش بر علیه ضحاک که آنها را خاکستر نشین کرده...

فریدون نظام طبقاتی دوران جمشید را احیا میکند...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم بهمن 1388ساعت 0:42  توسط هادی عابدی  | 

فارسی یا پارسی ؟

فارسی گفتن ما ایرانیها!

در زبان عربی چهار حرف: پ گ ژ چ وجود ندارد. آن‌ها به جای این ۴ حرف، از واج‌های : ف - ک ز - ج بهره می‌گیرند.

و اما: چون عرب‌ها نمی‌توانند «پ» را بر زبان رانند، بنابراین ما ایرانی‌ها...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 13:59  توسط محمد روستا  | 

مقالات

 



و این هم یک ترجمه با عنوان


كلاهبرداري علمي و ساختار قدرت علم

نویسنده: برايان مارتين

برگردان: محمد روستا (با راهنمایی دکتر مهدی امامی)

 

چكيده:

در جريان انجام تحقيق علمي،اشكال متعددي،جعل و جانبداري وجود دارد كه مي تواند مورد شك واقع شود اما كلاهبرداري علمي،به چند نوع عملكرد خاص گفته مي شود.

يك تعريف محدود ازكلاهبرداري علمي براي گروههايي ازجامعه مناسب است، گروههايي كه تاثير برجسته اي در اولويت هاي علمي دارند، مانند: نخبگان علمي ،‌دولت مقتدر و شركت هاي ذينفع

چند مورد برجسته در كشوراستراليا،‌ نشان مي دهد كه چگونه ، شكايت از كلاهبرداي، كمك مي كند كه سايررفتارهاي علمي رنگ بي گناهي به خود بگيرند.

واژگان كليدي

كلاهبرداري علمي ، جانبداري، جعل



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 12:47  توسط محمد روستا  | 

سالشمار پارسی

ارمغان باد سالی خوش و خرم به همه سرزمینهای ایرانی

اوستا- تشتریشت


تقویم بصورت فایل پی دی اف را از اینجا دانلود کنید


+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم دی 1388ساعت 20:2  توسط هادی عابدی  | 

بودیم...

...بودیــــم، امــا عــــاشق پــرواز بودیــــــم            آغـوش یک بدکــاره، امــا بـاز بـودیـم

آنجا که کیش شاه تو صد مهره میخواست            ما کیش را دادیم و یک سرباز بودیم

گـاهی اگــر یک شـب تو هم از مـا نبـودی             از غصـه می مردیم، امــا بــاز بودیم

از کـوچـه تـو بــا چــه حـالی می گذشتیم             بـر دار قـــالی تشنه ی آواز بــودیـم

نــاگفته هـا را بـا نگاهی ســرد، می شـد              امــا کمـی شـرمنـده ی آغاز بودیم

مــا از کنـار عمر گـل آســان گـذشـتـیـم                 رفـتیـم، امـــا در تب پــرواز بـودیـم

گـفتــی کـبوتــر بــا کبوتـــر، بـــاز بـا بـــاز                 مـا از همان اول کبوتر باز بودیم...

 محمد روستا                             

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 11:53  توسط محمد روستا  |