تبليغاتX
رد پا
پرسه بزن تو چشم من چشام که خواب ندارن برای رد پای تو همیشه جا می ذارن

به خورشید گفتم گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم

گفت:

دستانش گرمای مرا دارند.

به اسمان گفتم: پاکی ات را به من بده

گفت:

چشمانش پاکی من را دارند.

از دشت سبزی زندگی اش را خواستم

گفت:زندگیت سبز تر از اوست.

از دریا بزرگی و ارامشش را خواستم

گفت:

قلبت به اندازه اقیانوس است و ارامشت نیز.

از ماه تابندگی صورتش را خواستم

گفت:

وقتی نگاهش می کنم خجل می شوم.

به فکر فرو رفتم من در قبال دستان گرمت  چشمان پاکت  سبزی زندگی ات بزرگی و ارامش

قلبت چیزی ندارم که به تو هدیه کنم جز ....

 

 

این........بگیر نترس   می تپید برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385ساعت 2:19  توسط سپیده و امیر | 

تنهایی وقتی به سراغ من

می اید

که فراموش کنم خداوند

بهترین مونس من است.

برای بدست اوردن چیزی که تا به حال نداشتیه اید باید چیزی بشوید که تا به حال نبوده اید.

افکار به کلام تبدیل می شود.کلام به عمل تبدیل می شود.عمل به عادت ها تبدیل می شود.عمل به عادت ها تبدیل می شود.عادت ها به شخصیت تبدیل می شود.شخصیت به سر نوشت تبدیل می شود.سعی کنید چیزی را که دوست داری به دست بیاوری .وگرنه مجبور خواهی شد چیزی را که به دست اورده ای دوست داشته باشی...

صبور بودن کمک میکند که بفهمم چراکار ها زمان می برد.

لبخند زدن در هنگام مصیبت نشان دهنده قدرت یک ذهن استوار است.

اگر این لحظه را شاد باشم.سانس شاد بودن لحظه ی بعد نیز بیشتر میشود.

زندگی تعداد نفس هایی نیست که می کشیم.بلکه تعداد لحظات خوبی ایست که در ان به سر می بریم.

 

Amir Mohebali

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 3:40  توسط سپیده و امیر | 
اگه یه دفعه تو رادیو تلویزیون به وسیله دانشمندا گفتن که یه موجودی یدا شده تو تهران که خر تر از خره

بدونین که مخفی گاهه منو پیدا کردن.........خداییم همینه  چون یه عمر خودمو معطل یه موجود کردم که

بهش میگن دختر..........ولی از به بعد دیگه تو زندگیم راش نمیدم ..بهش نمیگم دوسش دارم ....هیچ

وقت خودمو به خاطرش خراب نمیکنم ....از دوستام به خاطرش حتی یه لحظه هم جدا نمیشم......براش

شعر هایی که براش تو نصفه شب خواب الود نوشتم نمی خونم.........بهش نمیگم که با هیچکس

نیستم میگم n تا دختره دیگه تو زندگیم هست..........براش قسم نمی خورم که تموم حرفام

راسته.............................دیگه هم بهش نمیگم که بر گرده چون دیگه جایی براش

نیست.................ببخشید که اینقدر عصبی بود متنم......اگه اینارو نمی گفتم شب خوابم نمی برد............

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 2:46  توسط سپیده و امیر | 
سلام خوبین؟؟؟......بعد از عمری برگشتم .....چون فکر کردم که دلم برا این محیط تنگ شده.......فکر

میکردم که میشه ۲ تایی با سپیده اینجا بنویسم ولی اون ترکم کرد ...که حالم از این قضیه بد

شد ..خودشم میدونه که دوریش خیلی سخته.........دیگه دستم به نوشتن نرفت ........خوب از این چیزا

هم تو زندگی زیاد پیش میاد باید یجوری

باهاش کنار بیام که اینم برام خیلی مشکله یا بگم که غیر ممکنه...........خوب اینم زندگیه دیگه واسه ما

هم اینجوریه........مثله اینکه برا من اینجوری ورق خورده.............من از این به بعد اینجا رو اپ می

کنم ...البته بدون سپیده.....امیدوارم دوستای خوبی برای هم باشیم.........درسته که یه نفر فکر میکنه

که من دروغ گو ام....ولی خدا این وسط قاضیه که من دروغی نگفتم...........اخر هر نوشته ای میگن که

یه رنگی باشین ...ولی من میگم که هر رنگی که حال میکنین باشین ....روز یا شبتون خوش...یا حق

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 2:20  توسط سپیده و امیر | 
سلام .از دوست خوبی که در سایت این مطالب را گذاشته متشکرم و کپی آنها را برای شما میفرستم . با تشکر مهران

شما انتخاب شديد تا با يكم تلاش نوت بوك در يافت كنيد.
اين متن را تا آخر بخوانيد ضرر نخواهيد كرد.
اگر شما دير بجنبيد يكي ديگه از شما جلو مي افته .....پس تا اشباه نشده شروع كن رفيق..
همين الآن دست به كار بشيد،فردا خيلي ديره.
خوب اینم لینک آی پد و ال سی دی این دو تا هم مثل لب تاب به صورت زیر مجموعه البته کمتر
آی پد ۱۰ تا زیر مجموعه و ال سی دی سامسونگ ۸ تا به همین راحتی از ما گفتن حتمی می دن چون دوستام یکی یکی دارم میگیرن درضمن این شرکتها هم به خاطر تبلیغ محصولشون دست به این کار زدن نظراتتونو بگین همهشون مال یه سایت تبلیغاتی هستن و مثل هم میشه عضو شد که
من دقیقا این پایین توضیح دادم .
بازم گذاشتم دلم نیمد نذارم اینارو واسطون ۲ تا جدید یکی پد بازی و واکمن سونی دومی هم
سیستم صوتی فراگیر کامپیوتر که پد سونی ۶ تا زیر مجموعه لازم داره و سیستم صوتی سونوس
۲۰ میخواد تا این سایت تبلیغاتی محصول جدیدو نیورده این چند تا رو فوری از طریق این لینکها عصو بشید ممنون.
اینجا
مجانی صاحب نوتبوک شوید

با مراجعه به سایت شرکت Acer از طریق لینک بالا وثبت نام در آن شما یک نوت بوک خواهيد داشت.

- ابتدا با کلیک بر روی لینک بالا وارد سایت شرکتAcer بشويد.
- بعد از کامل باز شدن صفحه بر روی !Register now کلیک کنید.
در فرمی که بازمی شود اطلاعات خود را طبق راهنمای تکمیل فرمکه در انتهای مطلب همین وبلاگ است کاملوارد نمایید.
- سپس بر روی Join now کلیک کنید.
- در بین هریک از مراحل اگردو لینک نشان داده شود بر روی هرکدام که No thanks دارد کلیک کنید.
- حالا صفحهای وجود دارد که شما باید User name و password که در فرم ثبت کردید را وارد کنید وروی Log in کلیک کنید.
- حالا صفحه کاربری شما باز شده است شما برای دریافت نوتبوک تنها سه مرحله دیگر را باید بگذرانید:
۱- روی offer در بالای صفحه کلیک کنیدو در صفحه ای که باز می شود تنها یکی از تبلیغاتی که به شما نشان داده می شود راانتخاب وبر روی آن یک بار کلیک کنید و صبر کنید تا آن صفحه به طور کامل باز شوداینمرحله تمام شد و سایت تبلیغاتی راببندید.توجه داشته باشید که تبلیغ اولی به نظر میرسد فیلتر شده باشد بنا براین تبلیغ دوم را انتخاب نمایید.
۲-این بار از منوهایبالای صفحه بر روی Referrals کلیک کنید دراین صفحه شما یک لینک قرمزمی بینید(اگرلینک قرمزرا ندیدید،بر لینک دیگری که در زیر عکس واقع شده کلیک کنید تا شما را بهلینک شخصیتان متصل کند)که همان لینک عضویت شماست و شما باید آن را برای ۱۸ نفرارسال کنید یعنی شما باید آن را در وبلاگتان قرار دهید و ۱۸ نفر با کلیک کردن برروی آن عضو شوند.شما حتی در چت روم ها هم میتوانید این لینک رابه افراد بدهید.باعضویت این ۱۸ نفر (لازم نیست که هر کدام از آنها هم ۱۸ نفر عضو داشته باشند و آن بهخودشان ربط دارد)که تعداد آنها هم در همین صفحه مشخص می شود،این مرحله هم به پایانرسید.
۳-بعد از طی مراحل ۱و۲ شما از(بعد از اینکه ۱۸ نفر زیر مجموعه گرفتید)ازمنوی Orderنوت بوک خود را انتخاب و سفارش می دهید و شرکت هم طبق زمانی که علام میکند نوت بوک را به آدرس شما ارسال می کند.
تذکرات:
۱-سعی نکنید چند بار ثبتنام کنید چون سیستم هوشمند بوده و مشخصات را باطل می کند.
۲-برای ثبت نام بایدحداقل ۱۸ سال داشته باشید یعنی ۱۹۸۶ به قبل اگر سن شما کمتر از ۱۸ سال است به نامیکی از اعضای خوانوده تان که ۱۸ سال به بالا می باشد ثبت نام کنید.
۳-دقت کنیدبرای دریافت نوت بوکها لازم نیست هر کدام از اعضای زیر مجموعه ی شما ۱۸ نفر زیرمجموعه داشته باشد.گرفتن یا نگرفتن عضو برای افراد زیرمجموعه ی شما فقط به عهده یخودشان است و برای شما هیچ تفاوتی نمی کند.
۴-راهنمای تکمیل فرم:
۱-نام
۲-نام خانوادگی
۳-اولین آدرس
۴-دومین آدرس
۵-شهر
۶-استان
۷-کدپستی محل اقامت
۸-کشور
۹-تاریخ تولد به میلادی((برای ثبت نام باید حداقل ۱۸سال داشته باشید یعنی۱۹۸۶ به قبل اگر سن شما کمتر از ۱۸ سال است به نام یکی ازاعضای خانواده تان که ۱۸ سال به بالا دارد ثبت نام کنید))اگر تاریخ تولد را نمیدانید سن را از ۲۰۰۵ کم کرده و آن وقت سال به میلادی بدست می آید،ماه و روزهم مهمنیست و هرچه دلتان خواست انتخاب کنید.
۹-تلفن تماس:تلفن شما+کد شهر بدون صفر+کدکشور بدون صفر یعنی ۹۸ مانند:۱۲۳۴۵۶۷-۹۱۶-۹۸
۱۰-تمامی مشخصات باید به انگلیسینوشته شوند.
۱۱-برای نوشتن آدرس به انگلیسی می توان از کلمات و زیراستفادهکرد:
sq=میدان
st=خیابان
alley=کوچه
no=پلاک
به این شکل یا طوریدیگر باید بنویسید:
sq=anghelab st=azadi alley=shahin mansuri no=123
۱۲-پرکردن همه ی موارد الزامی است
باور کنید من مطمینم من خودم باور نداشتم پسر خالم بهم مهر گفت بیا عضو شو باور نکردم
الان با لب تابش داره حالمو می گیره حتما با این لینک عضو بشید کمک خواستید نظر بدین ممنون.

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 21:53  توسط سپیده و امیر | 

گریه کردن تا سحر کار من است.

شاهد من چشم بیمار من است .

فکر کردم که او یار من است.

نه! فقط در فکر آزار من است.

نیتش از عشق  تنها خواهش اس

 

ت.

”دوستت دارم“ دروغی فاحش است.

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت.

بغض تلخی در گلویم کرد و رفت.

پایبند جستجویم کرد و رفت.

عاقبت بی آبرویم کرد و رفت.

این دل دیوانه آخر جای کیست.

آنکه مجنونش منم لیلای کیست.

مذهب او هر چه بادا  باد بود.

خوش به حالش کینقدر آزاد بود.

بی نیاز از مستی می   شاد بود.

چشم هایش مست مادر زاد بود.

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 14:27  توسط سپیده و امیر | 
ای بی خبر از سوخته وسوختنی 

                                عشق آمدنی بود نه آموختنی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1384ساعت 21:9  توسط سپیده و امیر | 



گاه می اندیشم،
         خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
               آن زمان که خبر مرگ مرا
                از کسی می شنوی، روی تو را
کاشکی می دیدم.
                               شانه بالا زدنت را،
                                                         - بی قید  
                               و تکان دادن دستت که،
                                                         -  مهم نیست زیاد
                               و تکان دادن سر را که،
                                                         - عجب!عاقبت مرد؟
                                                              - افسوس!
- کاشکی می دیدم!
     من به خود می گویم
             « چه کسی باور کرد
                      جنگل جان مرا آتش عشق تو خاکستر کرد؟» 
                                                  
  


 

سلام !
دلم نمی خواست که به این زودیا با این وبلاگ خدافظی کنم ولی صلاح ندیدم که بدون خداحافظی از اینجا برم.
قرار بود که حداقل یه مدت کنارهم بنویسیم. ولی متاسفانه یا خوشبختانه نشد. یعنی من نمی تونم. گر چه که هنوز یه هفته از نوشتنم توو اینجا نگذشته.
من فکر می کردم که گروهی نوشتن خیلی آسون تر از انفرادی نوشتنه. ولی اشتباه فکر می کردم.
دلیل رفتنمو نمی تونم بگم.فقط می تونم بگم که می رم یه جایی می نویسم که راحت باشم.
قبل از خداحافظی باید چیزای که توو دلم هست رو بگم.
همیشه عاشق باشین، اما عاشق چیزی یا کسی که لیاقت عشقتوونو داشته باشه.
همیشه سعی کنید که دلتون با حرفتون یکرنگ باشه.
برای کسی انتظار بکشید که قدرتونو بدونه.
و در آخر معذرت می خوام که تنهاتون می ذارم ولی این وبلاگ بدون حضور من آپ می شه. منم قول می دم که هر وقت تونستم بیام به اینجا سر بزنم.
امیدوارم که همیشه امیدوار باشید.
                                                                     آرزومند آرزوهای شما: سپیده






ما چون دو دریچه، روبه روی هم،
آگاه ز هر بگو مگوی هم
هر روز سلام و پرسش و خنده
هرروز قرار روز آینده
اکنون دل من شکسته و خسته است
زیرا یکی از دریچه ها بسته ست
نه مهر فسون، نه ماه جادوگر،
نفرین به سفر، که هر چه کرد او کرد
                                                        می دونم که خیلی زود فراموش می شم پس ناراحت نباش

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 16:22  توسط سپیده و امیر | 
می نویسم
به امیدی که تو خوانی
ورنه....
شعر من...
قافیه اش...!مردن بود... .
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم
بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم
آسمان در هر کجا
آیا همین رنگ است؟
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 0:15  توسط سپیده و امیر | 

عشق يعني؟!

 

 

عشق يعني باريدن باران در بهار.

عشق يعني بازي با زندگي به خاطر دل.

عشق يعني بوسه از روي آينه.

عشق يعني دو تا پرستو تو زمستون.

عشق يعني تو و اون دلت.

عشق يعني پرواز رو باند 3 فرودگاه.

عشق يعني عرق سرد روي پيشاني.

عشق يعني رفتن به استاديوم تو زمستون.

عشق يعني دوستيه غير عادي.

عشق يعني دو تا شدن.

عشق يعني زخم سيگار رو دست.

عشق يعني بازي كردن با دل مردم.

عشق يعني دو ركعت نماز صبح.

عشق يعني احساس سوزش دل.

عشق يعني خريد كارت اينترنت.

عشق يعني گرسنگي دل.

عشق يعني شير كاكائو با كيك.

عشق يعني من و اون.

عشق يعني گل كوچيك تو بزرگراه همت.

عشق يعني رفتن به جمشيد يه تو زمستون.

....

عشق يعني كثافت كاري دل.

چیه هاااااااااااا ؟؟؟؟بازم بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ 

 اینم معبی عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 22:13  توسط سپیده و امیر | 
دیگه حالم از این دنیا بهم می خوره. از آدماش که توو دروغ و دورویی غرق شدن. از کسایی که معنی واقعی عشقو نمی دونن،فقط تظاهر به دوست داشتن می کنن.
خیلی از آدما عشقو با خیلی چیزای دیگه اشتباه گرفتن.اسم خودشونم می ذارن عاشق.عشق چیه؟ عاشق کیه؟ مجنون تویی؟ نه ، باور نمی کنم. اسم این عشق نیست..........
می خوام از دست این آدما فرار کنم . می خوام برم یه جای دور که دست هیچ کدومشون بهم نرسه.
فقط خودم باشمو خدا...............................
برام مهم نیست که از این حرفام چه برداشتی کنین.
ولی حتما باید این حرفارو می زدم وگرنه امشب خوابم نمی برد

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 20:39  توسط سپیده و امیر | 

می خوا ی بری ؟

برای همیشه؟

یعنی تا قیامت خداحافظ ؟

نه ...!!

"من نگویم تو برو یا که بمان"

ازت توقع ندارم به من رحم کنی و به خاطر ِ یه عشق یهطرفه پشت ِپا به بختت بزنی.

دل نگرانِ من نباش  !  درست ِ بدونِ تو ، بدونِ امید نمیشه زندگی کرد .

ولی عیب نداره ،

تا حالا که نداشتمت  ، بقیه ی سالهای عمرمم بدون تو...

"غصه نخور فدای سرت"

می دونم که تا حالا فکر نکردی اگه بری خیلی تنها میشم ، عیب نداره  . اینم میذارم به حساب بد شانسیِ خودم .

راستی ، حالا که میخوای برا همیشه از پیشم بری ، ازت یه چیزی می خوام

دوست دارم چشات  همیشه مال ِ من باشه و به من نگاه کنه، آخه من نگاه تو رو خیلی دوست دارم ...

دلم میخواد صدات مال من شه ، چون من  عاشق ِحرف زدنت شدم اگه یادت باشه...

دلم می خواد  لباتُ بدی من  ، چون من می خوام لبامو فقط رو لبای خودت بزارم...

دستاتم بده  ، دوست دارم دستام  همیشه گرمای دست ِ تو رو حس کنه

دلم میخوا د وجودت  مال من شه !!

میشه نری ؟؟؟

خیلی حرف دارم که بهت بزنم ولی فکر نمی کنم فایده داشته باشه.

گفته بودی که خداحافظی رو دوست نداری ولی ایندفعه فرق می کنه ، مسئله مرگ و زندگیه ........ِ !!!

اگه خواستی بری خدافظی یادت نره_

 

منتظرم که بمانی ای بهانه ی من

آره... من خود خواهم .........                              

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 18:49  توسط سپیده و امیر | 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 18:43  توسط سپیده و امیر | 
نترس از این که عاشق شوی با دل و جان    عشق خشنود کننده ترین و زیباترین احساس دنیاست  نترس از دل ازرده شدن یا این که طرف مقابل به تو عشق نورزد ..در هر کاری خطری هست و هیچ کاری همچون پاداشی همچون پاداش عشق در بر نخواهد داشت پس خود را به عشق بسیر صادقانه و با تمام وجود وشاد باش که ان چه پیش می اید شاید تنها سرچشمه حقیقی شادی باشد!!!!!!!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 17:5  توسط سپیده و امیر | 

من نگفتم:" این کارو نکن."

وقتی چمدونتو بستی که بری.

من نگفتم:" برگرد پیشم، عزیزم،

بیا یه بار دیگه منو امتحان کن."

وقتی اون از من پرسید که دوستش دارم یا نه,

من فقط نگاه کردم.

اون رفت و من الان توی گوشم می پیچه اون چیزایی که نگفتم.

 

من نگفتم:" منو ببخش،

چون نصف اشتباها مال من بود."

من نگفتم:" ما دوباره سعی میکنیم،

چون چیزی که میخوایم عشقه و

وفاداری و زمان."

 

من نگفتم:" پالتوت رو بذار کنار،

الان یه قهوه درست میکنم و با هم صحبت میکنیم."

من نگفتم:" راهی که میخوای بری طولانیه

تو هم تنهایی و جاده بی انتها."

من گفتم:" خداحافظ، شانس به همرات،

به سلامت..." و اون

منو ترک کرد تا زندگی کنم با

همه ی چیزایی که نگفتم.

 

من، اونو توی بازوم نگرفتم و

اشکاشو نبوسیدم.

من نگفتم:" زندگیم بی معنی میشه،

اگه اینجا نباشی."

من فکر کردم به کارهایی که میشه کرد،

وقتی آزاد باشم.

ولی امروز، کاری که میکنم، شنیدن

همه ی چیزاییه که نگفتم

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 16:47  توسط سپیده و امیر | 
بهترینم سپیده:

از لحظه ی با تو بودنم لحظه ها میگذرد

انتظارهایی زرد که برای امدنت سبز شدند ریشه در خاک جستند و ضربان قلبم را به شدت انداختند.

همیشه تلاطم روحم در ان لحظات سبز را به خاطر خواهم سپرد و تمامی روزهای با تو بودنم را به بهانه ی تو جشن خواهم گرفت

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 21:59  توسط سپیده و امیر | 
اگر اشكم ز چشمانم بريزد اگر خنده ز لبهايم گريزد اگر با اشك من دريا بسازي اگر با خنده ام رويا بسازي اگر غم با دلم گردد هم آغوش نخواهم كرد تو را هرگز فراموش گر خاک کند مرا در آغوش هر گز نکنم تو را فراموش نيمه شب رو به خدا خواهم کرد از خدا خواهش ديدار تو را خواهم کرد (اینم برای سپیده جونم)
+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 21:36  توسط سپیده و امیر | 

یادم باشد حرفی نزنم که به کسی بر بخورد

نگاهی نکنم که دل کسی بلرزد

خطی ننویسم که آزار دهد کسی را

یادم باشد که روزو روزگار خوش است

یادم باشد جواب کین را با کمتر از مهر

وجواب دو رنگی را باکمتر از صداقت ندهم

یادم باشد باید در برابر فریادها سکوت کنم

وبرای سیاهی ها نور بپاشم

یادم باشد از چشمه درس خروش بگیرم

وازآسمان درس پاک زیستن

یادم باشد سنگ خیلی تنهاست

یادم باشد باید با سنگ هم لطیف رفتار کنم مبادا دل تنگش بشکند.........(امیر)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 21:50  توسط سپیده و امیر | 
ميگن همه چيز از يه نگاه شروع ميشه...شايدم يه خنده ی الکی..يا هر چيز ديگه ای.
عجيبه....ميگن دل آدم هُری ميريزه....همش حواسش يه جای ديگست...
آهنگای عاشقونه گوش ميده..اکثراْ تو خودشه.....
کسی نمی فهمه توی قلبش چه خبره..
خوشحالی خودشو بروز نميده...
بعضی موقع ها الکی از چشش اشک مياد...
خلاصه ميگن طرف عاشق شده....
بعضيا می خندن بهش!ميگن برو بابا عشق و عاشقی چيه؟!وقت گير اورديا!!
ولی می دونم که هست...
حالا من چرا عاشق شدم...نمی دونم...چون اون بهم حتی يه چشمکم نزد...يا حتی يه لبخند...
شايدم اين کارو کرده باشه و من نفهميدم!
ولی هر چيزی که هست خودش ميدونه که چقدر دوسش دارم...خيلی مخلصيم خدا جون((((امیر)))
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 21:47  توسط سپیده و امیر | 

بدون هیچ مقدمه ای سلام
از دو ماه پیش تصمیم گرفتم که دوباره وبلاگ نویسی رو شروع کنم، ولی هر بار مشکلایی برام پیش اومد که متاسفانه به تعویق افتاد. تنها نوشتن خیلی سخته. برای همینم دنبال یه آدم پایه می گشتم که دوتایی کار کنیم .
حالا از این بابت خوشحالم که بیشتر زحمت های وبلاگ رو دوش یه نفر دیگه افتاد.
در اینجا جا داره که از همکاری  امیر، صمیمانه تشکر کنم که به خاطر درست کردن اینجا زحمتای خیلی زیادی کشیده (چه ادبی شد!!)
 از این به بعد قراره که ما اینجا براتون بنویسیم . برای بهتر شدن وبلاگ حتما نظر بدین.دوست نداریم که این جا  مثه بعضی از وبلاگا بی محتوا باشه. سعی می کنیم تا اونجایی که در توانمونه چیزای مفید و آموزنده بذاریم. اعم از حرفای نسل جوان، شیوه های مختلف برای ضایع کردن پسرا ، شعر های عاشقانه (نه از اینایی که بعضی ها می رن تو حموم می سازنا ) ، معرفی سایت ، دانلود آهنگ ، سیب زمینی، گوجه فرنگی و ......
همه اینها مستلزم دادن نظر شما دوستان به این وبلاگه و لازم به ذکره که هدف ما جلب رضایت شماست.
برای یکی، دو پست اولیه لازمه که توضیحاتی راجع به قسمت های مختلف اینجا داده بشه:
حرفای نسل جوان:
نه تنها جوونا بلکه همه آدما نیاز دارن که حرفای تو دلشونو به یکی بگن. من که خودم این جوریم با این تفاوت که من نمی گم ،می نویسم. البته اینجا مثه دفتر خاطراتم نمی نویسم بیشترشونو براتون سانسور می کنم.
شیوه های مختلف برای ضایع کردن پسرا:
بعضی از دخترا نمی دونن و نمی تونن پسرا رو ضایع کنن.نگران نباشید!!! من بنا به در خواستای زیاد شما دختران، توو پستای بعدی به کار گیری روش های مدرن رو بهتون آموزش میدم.
شعرهای عاشقانه:
کم پیش می یاد که من از شعری خوشم بیاد.برای همینم سعی می کنم که شعرهایی که ارزش خواندن رو دارن براتون بنویسم(البته با تایید آقا امیر)
معرفی سایت:
این قسمت و قسمت بعدی فقط در صورت پیشنهاد شما راه اندازی می شه.(لطفا نوع سایت مورد نظر را هم ذکر کنید)
دانلود آهنگ:
با وجود اینکه دانلود آهنگ توو وبلاگا کار خزی شده ولی اگه شما دوست داشتین این قسمتم توو وبلاگ جا می دیم.
خوب انگار من خیلی حرف زدم(تازه داشتم گرم می شدما)
توی پستای بعدی بیشتر با هم حرف می زنیم.
سبز باشید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 10:25  توسط سپیده و امیر | 
 
set as your home page
Time spent here:





online
Online Casino